|
میلاد معینی: در ۸ مارس ۱۹۷۹ روز جهاني زن حدود ۳۰ هزار زن به خيابان ريختند و نسبت به برخی سخنرانی ها اعتراض نمودند. زنان شعار ميدادند «آزادي بايد نبايد ندارد»، «در بهار آزادي جاي حق زن خالي»، «آزادي مساوات حق مسلم ماست». حجاب از ۱۴ تيرماه سال ۵۹ اجباري شد. اين بار مأموران نه به نام ژاندارم بلکه به نام پاسدار بر سر زنان ريختند؛ راه آنان را در کوي و برزن سد کردند و آنان را وادار به حفظ حجاب کردند. «زهرا رهنورد که اخيراً به عنوان فمنيست اسلامي مفتخر گشته، از برادران و خواهران همکيش خود درخواست کرد تا بر روي زنان بدحجاب رنگ بپاشند» و اين بار شعارهايي مثل «خواهرم، حجاب تو ارزنده تر از خون شهيدان است» بار اخلاقي و ایدئولوژیک براي اين پديده مي آفريد و شعارهايي مانند «يا روسري يا تو سري» خبر از اجباري بودن و نه انتخابي بودن اين پديده ميداد. نوع پوشش زن ايراني در چند ده سال گذشته در دو نقطه ی حساس تاريخي وجه المعامله ی سياستمداران وقت واقع ميشود. در لحظه ی تاريخي اي که زن ايراني به آموزش، حيات اجتماعي، احياي حقوق، تشويق به ترک پستو اندروني ها و مبارزه با غيرتمندي و ناموس پرستي مردانه احتياج داشت پوشش ظاهري اش مورد توجه حکام قرار گرفت. در لحظه ی تاريخي ديگری که زن ايراني در مسير دستيابي به حقوق برابر گام برداشته بود، در صحنه ی اجتماع حضور داشت و مي آموخت که آزادانه روش زندگي خود را برگزيند و ...، پوشش ظاهرياش مهمترين مسأله ی حاکمان زمان شد. پوشش زن ايراني در دو نقطه ی حساس از تاريخ ايران به جبر کشيده شد. يک بار اجبار به حذف و بار ديگر به حفظ آن. در سال ۵۹، به روپوش مدارس دخترانه روسري نيز اضافه شد. روسري که سالها بعد به مقنعه تبديل شد و عليرغم نظر بسیاری از متخصصان بهداشتي، جامعه شناسان و روانشناسان هيچگاه از مدارس دخترانه نرفت. حجاب در حالي بطور جدي از سوي معاونت پرورشي در آموزش و پرورش براي دختربچه ها اجباري شد که سن بلوغ در مورد دختربچه هاي ايراني (از نظر علمی) حدود۱۳ سالگي است. در مدارس ايران در حال حاضر، حجاب از سال اول دبستان يعني وقتي دختربچه ها تنها هفت سال دارند، اجباري است. پوشش اجباري در سالهاي دهه ي شصت به يکي از اقدامات بخش پرورشي مدارس دخترانه بدل شد. آنان قصد داشتند به دختربچه ها بفهمانند که حجاب براي خودشان مفيد است و آنان را از گزند نگاه هاي نامهربان حفظ مي کند. در سالهاي دهه ي جنگ در و ديوار مدارس از اين شعارها پر شد: «خواهرم حجاب تو کوبنده تر از خون من است» و در چند سال اخير، «حجاب تجلي حيا در زن» و «حجاب مصونيت مي آورد نه محدوديت». بيش از هفتاد درصد شعارهاي اسلامي روي ديوارهاي شهرهاي ايران و به ويژه تهران در مورد حجاب زنان است. همزمان با تلاش کميته ها و سپاه پاسداران براي کنترل حجاب زنان در کوچه و برزن، سياست آموزش و پرورش هم اين شد که نسلي را پرورش دهد که به حجاب عادت داشته باشد لباسهاي دختران به سه رنگ قهوه اي، سرمه اي و طوسي منحصر شد و حتي پوشيدن کفش سفيد ممنوع اعلام شد. در برخي از مدارس چادر نيز اجباري شد و در ساير مدارس دخترانه مقنعه بايد کش مي داشت، کشي که مقنعه را روي سر دختران محکم مي کرد و هر روز صبح بود و نبودش کنترل ميشد. از سوي ديگر در برخی مدارس دخترانه شيشه ها تا کمر رنگ زده شدند و پنجره هاي مشرف به خيابان جوش داده شدند تا باز نشوند. البته اين نوع موارد بسيار است و به ناچار از آنها مي گذريم. مواردي مانند گشتن کيف دختران براي يافتن کليبس و هر وسیله ی آرايشي دیگر، کنترل عرض پارچه ی شلوار دختران و ..... تلاش بي پرده و بي نتيجه اي براي ساده کردن و بي آلايش کردن دختراني که از هر راهي براي فرار از بگير و ببند استفاده ميکردند، در جريان بود. اين اتفاقات تا زمان حذف معاونت پرورشي در دوره ی خاتمي ادامه يافت. معاونتي که مجلس هفتم سعي در احياي آن داشت. "هنگامي که کنوانسيون رفع تبعيض جنسي عليه زنان به دولت دوره ی خاتمي که به دوره اصلاحات معروف بود ارائه شد، ایشان از امضاي آن سر باز زدند." در آبانماه سال ۸۲، شوراي شهر تهران، «مرجعي که صلاحيت چنين کاري را ندارد» از تلاش براي تغيير در شرايط حجاب اسلامي در مدارس دخترانه خبر داد. اين شورا اعلام کرد که قريب به۱۵۰۰مدرسه در تهران وجود دارد که چنانچه استتار شوند، دختران خواهند توانست حجاب اسلامي خود را در آنجا بر دارند، بر اساس آماري که آن زمان منتشر شد تنها۱۸۰ مدرسه ی ابتدايي در تهران توانسته بودند از حجاب اسلامي در ساعات مدارس صرف نظر کنند که فقط دانش آموزان مي توانستند در محيط بسته ي کلاس حجاب را بردارند و به محض خروج از کلاس بايد حجاب خود را رعايت کنند. مسئولان بهداشت مدارس دخترانه حتي در نقاط مرفه نشين شهر، بارها و بارها از وجود شپش در موي دختران خبر داده اند. دختران مجبورند ساعات زيادي را با پوشش به سر بگذرانند، همين امر باعث مي شود بسياري از آنان دچار بيماري پوست و مو شوند. "نويسنده در جريان تحقيقي که انجام داده است (آبان ۸۵) نسبت به سؤالي که در مورد تأثيرحجاب بر بهداشت زنان و استفاده از مقنعه ي تيره رنگ بود هنگامي که با پاسخ جامعه ي آماري که اکثر آنان معتقد بودند تأثيرات منفي بيش از تأثيرات مثبت است، مواجه گشتم بر آن شدم که به پزشک متخصص زنان و پوست مراجعه کرده ولي هنگامي که موضوع مورد بحث را مطرح کردم، ایشان از مصاحبه سر باز زدند و بيان کردند که اگر بخواهند حقايق را بگويند برايشان مشکل ايجاد مي شود. پزشکي ديگر عنوان کرد که اگر مصاحبه کند نمي تواند به طور علمي صحبت کند چون مجبور است که فقط جنبه هاي مثبت را بيان کند. از سوي ديگر پوشش باعث شده است که فعاليت ورزشي دختران به حداقل کاهش يابد. بسياري از کارشناسان ورزش مدارس معتقدند که دختران حداقل فعاليت بدني را دارند، و اين مسئله عوارض غير قابل جبراني بر جسم و روان زنان در سه دهه ی اخير داشته است . در حالي که اسلام سیاسی در ایران طی ۲۸ سال گذشته تلاش کرده اثبات کند که حجاب ضامن امنيت رواني جامعه است، تجربه ی جامعه ی ايران چنين تفسيري به دست نميدهد. کاهش سن فحشا و ناهمگوني فاحش پوشش در داخل و خارج مدارس نشان از عدم موفقيت قانون دارد. اسلام سیاسی بزرگترين معترض نسبت به قانون حذف حجاب اسلامي در مدارس فرانسه است؛ در حاليکه مخالفت خود را با عدم آزادي دختران در انتخاب پوشش خود اعلام ميدارد. اين در حاليست که حاميان حقوق زنان معتقدند حذف و اجبار به استفاده از حجاب، هر دو حق زنان را براي پوشش ناديده ميگيرند و آزادي زنان را سلب ميکنند. با روي کار آمدن دولت نهم مقابله با بدحجابي افزايش يافت. جمال کريمي راد سخنگوي سابق قوه قضائيه بدحجابي و بيحجابي را جرم مشهود برشمرد و گفت: «از آنجايي که بدحجابي يا بي حجابي در جامعه جرم مشهود است، ضابط قضايي مي تواند بدون نياز به حکم قضايي برخورد کند. اگر پرونده اي در اين رابطه تشکيل شد، به دستگاه قضايي فرستاده ميشود.» وي که در جمع خبرنگاران سخن ميگفت خطاب به آنان متذکر شد که اين مسئله شامل بعضي از حاضران در جلسه هم مي شود! نکته ی بسيار با اهميت و قابل توجه اين است که هشتاد درصد کساني که به عنوان بدحجاب دستگير مي شوند، نه زنان شهري و مدرن قبل از انقلاب ۵۷ که اتفاقاً ً زنان و دختران جواني هستند که در زمان حاکميت اسلام سیاسی به دنيا آمده و پرورش يافته اند. همه ی آنهايي که دقت کرده اند در طول اين بيست و چند سال بچه ها و جواناني که بعد از انقلاب به دنيا آمده اند و بزرگ شده اند، در خانه و اجتماع دو شخصيت و دو ظاهر کاملاً متفاوت دارند. اين دوگانگي اگر دوام يابد چه به روز مردم ما خواهد آمد؟ |
تغيير شکل مجازات ها و جريمه هاي رانندگي از توقيف خودرو گرفته تا ابطال گواهينامه و جلوگيري از رانندگي رانندگان تصادف کرده منجر به قتل، از جديدترين برنامه هاي در دست فرمانده پليس راه کشور است که تصميم دارد با همکاري دستگاه قانونگذار و همراهي رسانه ها براي افزايش ضريب امنيت رانندگي، آنها را عملياتي کند.
سرهنگ اسماعيلي اگرچه معتقد است که آموزه هاي ترافيکي در اولويت هاي آموزش و فرهنگسازي قرار نداشته اما در مقابل تاکيد دارد «بنا به گفته بسياري از گردشگران يا ايرانيان مقيم خارج، در چند سال اخير رانندگي ايرانيان دچار تحول شده است.» اين تحول اگر چه متاثر از عوامل مختلف بوده اما به تعبير فرمانده کل پليس راه هاي کشور اگر فرهنگ عمومي جامعه را به عنوان يک کل بگيريم در اين کل، فرهنگ ترافيک، بخش قابل توجهي از فرهنگ کشور را به خود اختصاص مي دهد. تا آنجا که مي توان گفت بستن کمربند به واسطه نهادينه شدن فرهنگ استفاده از آن در ساير بخش هاي جامعه نيز اثرگذار خواهد بود. با اين حال فرمانده پليس راه کشور به صراحت نمي تواند اعلام کند که کاهش فوت ناشي از تصادفات تا 4200 نفر در سال گذشته آيا مي تواند متاثر از فرهنگسازي پليس باشد. اما با اين حال مي گويد؛ «کاهش 17 درصدي تعداد کشته ها در تصادفات در ايران رکورد بي نظيري است که نمي توان گفت کار فرهنگي در اين مقوله بي تاثير بوده است اما با قطعيت درباره نتايج آن و به اين سرعت نمي توان صحبت کرد. از سوي ديگر اين تغيير فرهنگ در رانندگي بخش پنهاني دارد که شايد فقط پليس متوجه آن مي شود. ما در بخش فرهنگسازي در ابتداي راه هستيم. راهي که انتها ندارد.» در نوروز امسال پليس راه کشور از ده هزار و 514 راننده بخش عمومي و هزار و 62 راننده شخصي تست سلامت گرفت که طبق شنيده ها رقم به دست آمده چندان خبر خوشي را به همراه نداشت. با اين حال سرهنگ اسماعيلي با تاکيد براين نکته که تيم هاي پزشکي در جاده ها مستقر شدند و از رانندگان تست سلامت گرفتند مي گويد؛ «به عدد قابل قبولي رسيديم اما هنوز قابل تعميم نيست. در آن صورت ناچار خواهيم بود تا در آينده با هماهنگي مرجع قانونگذار صلاحيت رانندگان معتاد را سلب کنيم.»
تاکيد بر سلب صلاحيت رانندگي رانندگان معتاد از سوي فرمانده پليس راه کشور از آن منظر است که اين افسر پليس معتقد است؛ «راننده معتاد قدرت تصميم گيري و هوشياري کامل را براي سرعت عمل در حوادث ندارد و مي تواند منجر به قتل شود.» با اين وجود در مقابل پافشاري براي اعلام آمار تست هاي سلامت اخذ شده از رانندگان مي گويد ؛«گفتن آن خيلي درست نيست. ممکن است بگويم 12 درصد اما ممکن است در يک پروسه سه ماهه اين رقم به 7 درصد کاهش پيدا کند، اما از نظر آماري رقم به دست آمده قابل اتکا نيست.» اما در نهايت سرهنگ اسماعيلي وعده داد در ابتداي تابستان و با جمع آوري کامل اطلاعات در اين باره وضعيت تست سلامت رانندگان عمومي و شخصي را اعلام کند.
فرمانده پليس راه کشور درباره راهکارهايي براي افزايش ضريب ايمني جان پرسنل اين مجموعه مي گويد؛ «ترديد نداشته باشيد که خودرو پليس بايد ايمن ترين خودرو با همه فاکتورهاي لازم و مورد نياز باشد. در همه جاي دنيا بهترين خودرو ها به پليس تعلق دارد.» بهبود مسير و شرايط رانندگي و حذف عوامل مزاحم هنگام رانندگي از ديگر نکاتي است که سرهنگ اسماعيلي به آن اشاره دارد؛ از جمله نقاط پرخطري که در دو جاده قديمي شمال کشور(چالوس و هراز) وجود دارد و به تعبير او قديمي بودن اين دو جاده و جوابگو نبودن حجم خودرو هاي در حال تردد در اين دو مسير مشکلات ترافيکي و تصادفات زيادي به همراه دارد. هرچند او به بازگشايي آزادراه تهران- شمال تاکيد دارد اما در مقابل اعلام مي کند از مسائل حاشيه يي اين آزادراه بي اطلاع است.
فرمانده پليس راه کشور برنامه هاي جديدي براي جلوگيري از تکرار جرايم رانندگي دارد. به اعتقاد او هزينه تخلفات رانندگي در ايران بسيار پايين است و به همين علت بسياري از رانندگان به سادگي دچار تخلف مي شوند. اما منظور از پايين بودن هزينه تخلفات رانندگي در ايران از منظر فرمانده پليس راه کشور جريمه مالي نيست. سرهنگ اسماعيلي مي گويد؛ «وقتي راننده يي آگاهانه از چراغ قرمز عبور مي کند يعني مي داند در همان لحظه مي تواند مرتکب قتل شود. يعني قصد او عمل قتل است. در کشور ما هزينه تخلف بسيار ارزان است. بسياري از رانندگان ما نگران سبقت غيرمجاز خود و احتمال بروز حادثه بعدي آن نيستند. در حالي که اگر بداند در مقابل هر عمل پرخطري گواهينامه رانندگي اش مارک دار مي شود و پس از سه بار گواهينامه باطل خواهد شد شايد آنگاه با دقت بيشتري رانندگي کرده و جان خود و ديگران را به خطر نيندازد. همچنين وقتي راننده يي بداند تخلفات او ثبت الکترونيکي مي شود و در سابقه گواهينامه اش ثبت خواهد شد شايد به سادگي گذشته تخلف نکند.»
سرهنگ اسماعيلي معتقد است؛«اگر بپذيريم تخلفات رانندگي ما که منجر به خسارات مالي و معنوي مي شود، مي تواند در جايگاه و پايگاه اجتماعي ما تاثيرگذار باشد و ممکن است در ادامه کار ما در هر شغل و منصبي که هستيم خللي وارد کند، خيلي از افراد دست به تخلف نمي زنند.» به گفته فرمانده پليس راه کشور ناچار هستيم براي احترام گذاشتن به 95 درصد از افراد جامعه آن 5 درصد از افراد خاطي را جريمه و کنترل کنيم. به همين علت همه کساني که دچار تخلف مي شوند بايد شديدترين جريمه ها را بر آنها اعمال کرد تا امنيت کامل برقرار شود.
سرهنگ اسماعيلي از تلاش خود براي افزايش هزينه هاي جامعه مطابق با شرايط جامعه خبر مي دهد و تاکيد دارد اين افزايش هزينه تخلف ربطي به سبد خانوارها ندارد. تلاش براي هماهنگ شدن با مجاري قانوني کشور دراين باره براي ابطال گواهينامه متخلفان و سلب رانندگي آنها از جمله برنامه هايي است که در دستور کار قرار دارد.او معتقد است؛ «ما بايد حوادث رانندگي را مانند مسائل امنيتي جدي بگيريم زيرا هر انسان به عنوان ثروت جامعه است. در صدد هستيم با پيشنهاد لوايحي محروميت افراد معتاد و رانندگاني که مرتکب تصادفات منجر به فوت مي شوند را اعمال کنيم. بايد اين امنيت رواني براي مردم وجود داشته باشد که کس ديگري حق ندارد براي ديگران دلهره بياورد و امنيت جاده ها را مخدوش کند.» فرمانده پليس راه کشور اظهار اميدواري کرد امسال با پشتيباني رسانه ها و دستگاه قانونگذار بتواند امنيت رانندگي در ايران را بهبود بخشد. اميد است با اين اقدامات افتخار کاهش قابل توجه کشته هاي تصادفات را براي ايران کسب کنيم.
|
دست نوشته های یک کودک فهیم !!! ماهواره چه می باشد ؟
|
|
اكنون قلم در دستان كوچولويم گرفتهام و با سلام خدمت خانم معلم خيلي عزيزم، انشاي خود را درباره اين كه پس ماهواره چه ميباشد، آغاز ميكنم. ماهواره در بزرگ قابلمهاي ميباشد كه وود وودكي در وسط آن قرار داشته و به صورت يواشكي عكس آدمهايي را نشان ميدهد كه ازبس نميدانند ما آنها را تماشا ميكنيم، هيچي سرشان نكردهاند . معمولاً ماهواره را روي پشت بام خانه ممدفرنگيز خانم اينا قرار ميدهند و به وسيله آن قرتي ميشوند. تصاوير آن توسط باد و پارازيت كه بابايم هميشه ميگويد « وسط حرف من ول نكن » خراب ميشود . اما برنامههاي آن چه ميباشد . «درمانگاه تخصصي شب خيز» می باشد كه در آن دكترها مينشينند و مردم به جاي اين كه خيلي زحمت بكشند و تا دكتر بروند، زنگ ميزنند و ميگويند كجايشان درد ميكند و به اين وسيله جايشان خوب ميشود. در اين برنامه يك « تي مجري» هم می باشد كه هي براي مردم خنده در ميكند. بابايم هميشه ميگويد: «پيامهاي بازرگاني براي اين خوب ميباشد كه آدم بين تماشاي تيليويزيون، دستشويي برود» ولي پيامهاي اين برنامه آن قدر ميباشد كه آدم بين دستشويي رفتن، برنامه هم تماشا ميكند! و زندگي در اين برنامه خيلي شيرين ميباشد. يكي ديگر آن، برنامه «حسني بده، بد، بد» ميباشد كه مادربزرگم ميگويد: « قديمها آوازهاي مجري آن در خط شوش ـ ورامين خيلي طرفدار داشت » . ولي حالا به جاي بشكن زدن، داد ميزند و هي به مردم ميگويد كه شعار بدهند تا دموكراسي باشد كه دوباره بشكن بزند. آقاي داد خيلي وطن دوست ميدارد و هفتهاي سه بار براي آن گريه ميكند و بعد كه احساسات آدم يكجوري شد، شماره حساب برنامهشان را اعلام ميكند كه پول داشته باشد باز هم گريه كند! يكي ديگر از برنامههاي مهم اين كانال، ميزگردي ميباشد كه دو عدد فوفول گربههاي سياه می باشند و « بگو منو كم داري بگو» ميخوانند كه خيلي براي دموكراسي مفيد می باشد. كانال ديگر آن « تپش تپش واي از تپش واي از دل ديوونه» ميباشد كه همان برنامه خانواده خودمان باشد و در آن آشپزي و نرمش ياد ميدهند و خواهر ممد هر روز پاي آن مينشيند و شينيون و بيگودي و دكولوره از آن ياد ميگيرد. آدمهاي فقير بيچاره حيوانكي هم كه خيلي بچه دارند و بيكار ميباشند و شام ندارند كه بخورند، به آن زنگ ميزنند و بدبختيشان را با مردم جهان در ميان ميگذارند و آقاي مجري بعد از اين كه فين ميكند، ميگويد: «آقاي خاتمي! اين وضع مردم ماست ! » و من هيچ وقت نميدانم ما كه غيرفقير باچاره ناحيوانكي و باكار ميباشيم و شام هم قيمه ريزه داريم، چطور پول نداريم ماهواره بخريم و به آن زنگ بزنيم ! يكي ديگر آن، كانالي ميباشد كه هي قطع ميشود، هي وصل ميشود، چون خيلي بيپول ميباشند از بس بلد نميباشند قبل از اعلام شماره صاحب، خوب براي وطن گريه كنند. صاحب آن مهندس « درخت » می باشد كه دركنار خانواده مهربانش برنامه را اجرا ميكنند. خانم جواني كه مادربزرگم ميگويد همسن او ميباشد، همسر خانواده میباشد و مادربزرگم ميگويد قديمها تبليغ دستمال كاغذي و در فيلمهاي خوب خوب بازي ميكرد و خيلي گرمايي بود و تنش به لباس حساسيت داشت! » خانم همسر خيلي به سياست آگاه ميباشد و همه تفسيرهاي همسايههاي ما هنگام سبزي پاك كردن را بلد ميباشد. باباي ممد هنگام اين برنامه هميشه كنترل تيليويزيون را در دست ميگيرد كه يك وقت خانم همسر وسط مبارزه سياسي گرمش نشود. دختر خانواده هم آهنگهاي درخواستي برنامه ميباشد، كه به درخواست مردم حركاتش براي آنها موزون می باشد و اين گونه دموكراسي آزاد ميشود. برنامه ديگر ماهواره ممد اينا كه «جام» «اش» «جم» می باشد يك آقاي خيلي دكتر دارد كه در دانشگاه پارك دانشجو رشته «بلالوژي» خوانده و خيلي پولدار ميباشد و همه مردمهايي كه كمبود محبت دارند به اين برنامه زنگ ميزنند كه آقاي دكتر قربانشان برود و فدايشان بشود. اين كانال يك قنبري هم دارد كه رمانتيك برنامه می باشد و هر روز به مدت دو ساعت از خودش تشكر ميكند. اما مهم مهم اينها «آزادي» ميباشد كه خيلي بدآموزي باشد، از بس مجريهاي آن يكي يكي ميآيند فحشهاي جديدي را كه ياد گرفتهاند براي مردم تعريف ميكنند. يك مجري آن كه سبيلهايش را ميزامپلي ميكند، خيلي بامزه می باشد و هفتهاي دوبار از حرص و جوش سكته ميكند و آن قدر مادربزرگش در دهانش فلفل نريخته كه هي دروغ ميگويد. همين پريشب هفته پيش ممد فرنگيز خانم اينا گفت كه آقاي سبيل گفته، مخالفان تيليويزيون را گرفتهاند. ولي ما نفهميديم كه چرا مخالفان هم برايمان مسافري از هند و هم تام و جري و گفتوگوي خبري پخش ميكردند!
ميتواند از راه دور دور و به وسيله در قابلمه و فحش و حركات موزون دموكراسي بكند و به مردم بگويد بوق بزنيد و جيغ بزنيد و كتك بخوريد كه حقوقش سر وقت باشد، دوم اينكه دماي ماهواره خيلي گرم و پارچه خيلي گران و كم می باشد !!!! امير مهدي ژوله
|
چنین گفت مولانا

دفتر سوم :
مر سگی را لقمه نانی ز در
چون رسد ، بر در همی بندد کمر
پاسبان و حارس در می شود
گر چه بر وی جور و سختی می رود
هم بر آن در باشدش باش و قرار
کفر دارد ، کرد غیری اختیار
ور سگی آید غریبی ، روز و شب
آن سگانش می کنند آن دم ادب
که برو آنجا که اول منزلست
حق آن نعمت گروگان دلست
می گزندش که برو بر جای خویش
حق آن نعمت ، فرو مگذار بیش
از در دل ، و اهل دل ، آب حیات
چند نوشیدی و ، واشد چشمهات
بس غذای سکر و وجد و بی خودی
از در اهل دلان بر جان زدی
باز این در را رها کردی ز حرص ؟
گرد هر دکان همی گردی ز حرص؟
بر در آن منعمان چرب دیگ
می دوی بهر ثرید مردریگ
چربش، اینجا دان که جان فربه شود
کار نا اومید اینجا به شود
......................................
جاوید ایران
روز ۱۰ اردیبهشت روز ملی خلیج فارس
یه خبر جالب
جوان ایرانی ۲۴ ساله به نام حمید نظری به واسطه نبوغ و دانش خود ، مشکلی را در سایت
گوگل ایجاد کرده که این شرکت را با مشکلات فراوانی مواجه کرده است .
برای پی بردن به شاهکار این نابغه ایرانی و همچنین کمک به تداوم هدفی که او و همه ایرانیان
ایران دوست دارند به سایت گوگل رفته و عبارت Arabian gulf را جستجو کنید ۲ یا ۳ لینک اول
پیدا شده را باز کنید . شما با پیغامی رو به رو خواهید شد که شما را وادار می کند عبارت
persian gulf را جستجو کنید و برای همیشه واژه ساختگی و تحمیلیه arabian gulf را به
قبرستان تاریخ بسپارید .
انجام این کار شما باعث می شود این ۳ لینک همیشه در صدر سایت های جستجو شده در
گوگل قرار دهد .
.............................................................
دستت درد نکنه حمید آقای گل
خدا قوت شازده ...
حالا شاید تاثیرش ۱۰۰٪ نباشه ولی همین که روی گوگل رو کم کردی خیلی خوبه
این کاسه های از آش داغ تر رو باید شکست .
اصلا باید همه با هم تحریمش کنیم چه معنی داره که هر کس هر چی می خواد جستجو کنه
بدو بدو می ره تو گوگل ؟؟؟؟ خب مگه یاهو چه ایرادی داره ؟؟؟؟ حالا خوبه که همه
yahoo.com@ هستن ولی موقع جستجو می رن گوگل !!!!!!!!!!
به هر حال دوستان لطف کنید حتما این کار رو انجام بدین .
در ضمن روز دهم اردیبهشت ماه روز ملی خلیج فارس است و یک تحصن بزرگ روبروی
سفارت امارات متحده عربی تقاطع ظفر - ولی عصر در تهران برگزار می شود .
جاوید ایران ...
کریس دی برگ خواننده کریستوفر دیوید سون (کریس دی برگ) در ۱۵ اکتبر۱۹۴۸در آرژانتین
از پدر و مادری انگلیسی تبار پا به عرصه وجود نهاددوران کودکی اش با سفر و تجربه اندوزی
طی شد .
او هم اکنون با همسر و فرزندانش که رزانا و هابی ومیکل می باشند در آنجا زندگی میکنند.
در سال ۱۹۷۵،کریس دی برگ اولین آلبومش (آن سوی حصار قعله » را روانه بازار کرد و
«دگرگونی» اولین ترانه آن شد و این ترانه بعد ها به عنوان مجدد «پرواز» نزدیک به نیم میلیون
نسخه در برزیل فروش کرد و بیش از ۳۰هفته به عنوان آهنگ شماره یک باقی ماند
بعدها آوازه او از اسکاندیناوی تا استرالیا و ایلات متحده تا انگلستان پیچید.
در سال ۱۹۹۱بعد از جنگ خلیج ،کریس دی برگ تمام عایدات ترانه «حقیقت ناب »را به
پناهندگان جنگ بخشید.
و اینک او به عنوان یک خواننده بین المللی شناخته شده است
آثار كريس دي برگ جزء معدود كارهايي است كه با مجوز رسمي از وزارت فرهنگ و ارشاد
اسلامي در بازار موسيقي ايران وجود دارد .
در حال حاضر او و گروه پاپ آریان در ساخت قطعه ای با نام "صلح" با مضمون محبت و باورهای
انسانی همکاری می کند.
به احتمال زیاد کنسرت این گروه در دی ماه امسال برگزار می شود .
محسن رجب پور مدیر گروه آریان گفت: "این قطعه که مدت آن سه دقیقه و بیست و دو ثانیه است
توسط "کریس دی برگ " و همراه با ویولن ایرانی تنظیم شده است و در آن تلاش شده روحیه انسان
دوستانه ایرانی به مردم تمام دنیا نشان داده شود .
...............................................................
فقط باید تا اون روز دعا کنیم که جوجه بسیجی های منفور به اعصاب خود مسلط بمونن و سعی
نکنن مجددا ذات خودشون رو نشون بدن .
آخه جونم براتون بگه که چند سال پیش همین گروه آریان کنسرتی در اصفهان داشتند که متاسفانه
مورد حمله وحشیانه بسیجی ها و لباس شخصی ها قرار گرفتند .
حالا هم احتمالا با شنیدن این خبر بیشتر از همیشه داغ می کنند و از همین الان نقشه های شومشون
رو می کشند .
امید به خدا . ببینیم چی به سر این بنده خدا کریس دی برگ می یاد ...
جاوید ایران...
|
همشهری :
| ||||||||||||||||
|